اسكندر بيگ تركمان
427
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
شهر شده در دولتخانه نزول اجلال فرمودند و آن مكان مبارك از غرور در مقدم همايون رشك جنان گرديده ابواب عيش و شادمانى بر چهره آمال و امانى منتسبان دولت قاهره مفتوح گشت و يولى بيك بمراسم خدمات قيام مينمود اما قلعهء طبرك را استحكام داده بمعتمدان خود سپرده بود واحدى را بقلعه راه نميداده اين معنى ازو كه داغ بندگى اين دولت بر جبين داشت پسنديده نمينمود على اى حال حضرت اعلى از اين مقوله حرفى به او اظهار نميكردند و هر روز لطفى مجدد دربارهء او بمظنه ظهور ميرسيد تا آنكه حسب الاشارهء همايون در منزل خود به ترتيب جشن و سرور پرداخته ما يحتاج آنمجلس عالى بر وجه لايق سرانجام نمود و بندگان حضرت اعلى با مخصوصان و مقربان تشريف قدوم ارزانى فرموده منزل او را بنور حضور منور ساختند و جشن خسروانه و صحبت ملوكانه انعقاد يافته مقربان بساط اقدس و مجلسيان گريختن يولى بيك بقلعه طبرك بزم مقدس جرعههاى شادمانى از دست ساقيان زهره جبين در كام آرزو ميريختند يولى بيك بمقتضاى الخائن خائف با وجود الطاف گوناگون شاهى خالى از توهم نبود در آن مجلس واهمهء عظيم به او راه يافته در همان دو سه روز با جمعى معتمدان خود بقلعه گريخت و توپ و تفنگ بروج و باره برآورده شروع در قلعهدارى كرده و اين حركت ناهنجار كه از كمال بيخردى تواند بود موجب استعجاب همگنان گرديد بندگان حضرت اعلى از روى تلطف و بندهپرورى جمعى از اعزه خصوصا سيد بيك كمونه را كه از اعاطم امراء زمان شاه - جنت مكانست نزد او بقلعه فرستادند كه از سبب توهم او پرسيده بنصايح ارجمند او را از وادى مخالفت گذرانيده بشاهراه اخلاص دلالت نمايند و از وخامت عاقبت عصيان و كفران نعمت تحذير و تخويف كنند يولى بيك پنبه غفلت و نادانى در گوش نهاده آن نصايح دلپذير را بسمع رضا نشنوده فرستادهها را در قلعه توقيف نموده بمعتمدان سپرده چون آوازهء مخالفت مثل او غلامى نادان در شهر صفاهان كه محل نزول شهريار جهان باشد مورد نقص دولت و منتج مفاسد عظيمه بود بساط محاربهء او در نورديدن و تغافل پادشاهانه شعار خود ساختن و خاطر او را بظهور شفقت و عفو و اغماض اطمينان بخشيدن بصلاح دولت اقرب مينمود فرهاد خان قرامانلو كه بين الاقران بمزيد قرب و منزلت [ 289 ] امتياز داشت و با يولى بيك از زمان شاهزادهء مغفور سلطان حمزه ميرزا صداقت و دوستى ميورزيد از خدمت اشرف متقبل شد كه بقلعه رفته او را نصيحت نموده بيرون آورد ملتمس او درجهء قبول يافته با چند نفر از ملازمان و اهل خدمت بقلعه رفت يولى بيك روز اول با فرهاد خان اختلاط يارانه كرده تواضعات رسمى بجاى آورد اما روز ديگر با فساد جمعى از مفسدان فتنه انگيز كه با او بودند فرهاد خان را در قلعه نگاهداشت و شمشير و آلت جارحه آنچه او و ملازمان او داشت از ميانشان گشوده ملازمان او را بمردم جلد هشيار سپرد و چند روز در قلعه ميان ايشان ملاقات نشد چون خبر گرفتارى فرهاد خان ببندگان حضرت اعلى رسيد از اين جسارت و بىادبى نايرهء حميت شاهانه التهاب يافته حكم شد كه قورچيان عظام ملازمان درگاه و اكابر و اعيان صفاهان قلعه را مركزوار در ميان گرفته به ترتيب اسباب قلعه گيرى پردازند فرمانبرداران اذعان فرمان پادشاهى نموده بر اطراف و جوانب قلعه محيط گشتند و چند روز بين الجانبين ابواب محاربه مفتوح بود يولى بيك بعد از خراب البصره از غايت بيفكرى بفكر كار خود افتاده دانست كه اين شيوهء نامرضيه كفران نعمت و موجب خذلان دنيا و آخرتست در قلعه با فرهاد خان ملاقات نموده گفت كه اگر بندگان حضرت اعلى رقم عفو بر زلالت اين غلام كشيده حكومت اصفهان بدستور به من تفويض يابد ترك قلعه دارى نموده بيرون ميآيم فرهاد خان بنابر مصلحت وقت قبول ايجاب ملتمسات او